‏نمایش پست‌ها با برچسب مدیریت بر خود. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مدیریت بر خود. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ مرداد ۱۷, یکشنبه

جدال با ترازو

روزی مصاحبه خانم اپرا وینفیلرد که یکی از مجریان مشهور و ثروتمند دنیاست را می خواندم که در کار خودش بسیار ادم موفقی است. از او پرسده بودند که مهمترین آرزویی که داری و هنوز به آن نرسیده ای چیست؟ جواب داده بود: آرزو دارم لاغر شوم و اضافه کرده بود که سخت ترین کار برایم رژیم گرفتن و لاغر شدن است که تاکنون علیرغم کوششهای متعدد در آن ناکام مانده ام.

امروز در اخبار دیدم که شرکت هواپیمایی ترکیه  28 خدمه هواپیما خود را بدلیل اضافه وزن بدون حقوق منتظر به خدمت کرد و به آنها 6 ماه برای لاغر شدن وقت داد در غیر اینصورت امکان دارد که اخراج خواهند شد. 
از این تعداد 15 نفر مرد و 13 نفر زن هستند. یکی از این افراد ایزت لوی رئیس انجمن خدمه هواپیمای ترکیش ایرلاین است که می بایست 10 کیلو گرم لاغرشود .ترکیش ایرلاین دلیل اینکار را اهمیت قد و وزن خدمه،ظاهر و توانایی حرکت آنان میداند.


هر دو مورد فوق نشان می دهد که کسب و کار حرفه ای و حرفه ای تر می شود و موضوعات کاملا شخصی نظیر خوش اخلاقی، خوش سیمایی، دلچسب بودن، تناسب اندام داشتن، خویشتن دار بودن، قدرت بیان و ... در بدست آوردن مشاغل مهمتر و با درآمد بالاتر هم موثر است. لذا افرادی که می خواهند در کارشان موفق باشند باید بتوانند از سطح  توان مدیریت  بر خود ، بالایی نیز برخوردار باشند.

در سازمان خدماتی ما هم اخیرا مشتریان راجع به مقولات جدیدی صحبت می کنند. مثلا چرا دفتر شعبه فلان استان شما ( که مشتری ما هرگز به محل فیزیکی دفتر ما مراجعه نمی کند) دکوراسیون مناسبی ندارد یا اینکه چرا لباس و پوشش یکی از پرسنل شما مرتب نبوده است!


پینوشت: عنوان جدال با ترازو از این جهت انتخاب شده که الان سه هفته است که علیرغم کوشش من ، ترازوی منزل حتی از نشان دادن چند صد گرم کاهش وزن دریغ می کند!

۱۳۸۹ مرداد ۱۶, شنبه

فقر درک طبیعت

پنجشنبه و جمعه گذشته در هتل توچال برای یک دوره آموزشی اقامت داشتیم. این دو روز برای خودش نکات جالبی داشت که انشاء الله در فرصتهای آتی به آن اشاره خواهم کرد.

اما زندگی در دل طبیعتی نسبتا بکر ، برایم جذابیتی همراه با ولع لجام گسیخته دارد. سکوت کوهستان، طلوع آرام خورشید، گرمی آفتاب در دمای سرد صبحگاهی، آتش شب هنگام و ... مصادیق آن است.

امروز به نوشته این وبلاگ که متعلق به نوجوانی با استعداد است و از خیلی قبل در گوگل ریدر آنرا ثبت کرده ام، برخورد کردم.
وقتی دیدم که صدای گرگی که شنیده، آتقدر برایش هیجان انگیز بوده که امضای حضورش در طالقان شده و با مخاطبانش در میان گذاشته است. به یاد لحظه هیجان انگیزی می افتم که وقتی از ایستگاه هفت توچال به سمت هتل سرازیر بودیم ، خرگوشی در دشت پا به فرار گذاشت. آنقدر این صحنه جالب بود که تا الان هم حتی به یاد آوردنش  لذت بخش است.

فقر حضور ما در طبیعت آنقدر جدی است و روح ما را آزار می دهد که به ساده ترین نمونه هایی از لمس طبیعت اینگونه به هیجان می افتیم!

۱۳۸۹ تیر ۳۱, پنجشنبه

فرایند تصمیم سازی شخصی

هر وقف می خواهم تصمیمی بگیرم از ابزار ساده ای استفاده می کنم. این ابزار ساده نوشتن است.

سناریوهای پیش رو را بر روی کاعذی می نویسم و بعد نکات مثبت و منفی را هم در ذیل هر سناریو  می آورم و بعد شروع می کنم به امتیاز دادن.

در این روش دهنم منسجم می شود و بهتر می توانم تصمیم بگیرم.

این روش را بارها تکرار کرده ام. تصمیمات مهمی مثل ازدواج، انتخاب برخی از مشاغلی که داشته ام و حتی مهاجرت کردن یا ماندن.

پیشنهاد می کنم از این روش غافل نشوید . در آینده مطالبی را در مورد روش و متدولوژی اینکار خواهم نوشت.

باید اضافه کنم که:

این چند روز آنقدر در مورد موضوعی فکر کرده ام که  حتی علیرغم بکارگیری روش فوق احساس خستگی شدید می کنم. 

۱۳۸۹ تیر ۱۶, چهارشنبه

NO PAIN, NO GAIN

برخی جملات، استعاره ها و ضرب و المثلها آنقدر قوی و موجز مفاهیم را منتقل می کنند که دیگر نیازی به مقدمه چینی و موخره داشتن نمی باشد.

دیروز به جمعی از همکاران می گفتم که از نظارتهای دستگاه نظارتی شرکت بر عملکرد خود استقبال کنید و سختگیریهای موجه آن را به فال نیک بگیرید. چرا که این سختی در کار موجب رشد خواهد بود.

بدون درد، چیزی حاصل نمی شود!

امروز دیدم خانم دکتر احمدنیا هم مطلبی به تقریب نزدیک به این موضوع آورده اند.

به استقبال نقش هايي نو





در ميان جملات زيبايي كه يكي از دوستان در متن ايميلي براي من ارسال كرده بود اين يكي بيشتر به دلم نشست:

"هیچ وقت از مشکلات زندگی ناراحت نشو، کارگردان همیشه سخت ترین نقش ها را به بهترین بازیگر می دهد"



خب اين، هم نوعي تاييد است كه؛ ما دائم مشغول ايفاي "نقش" هايي هستيم و هنگامي هم كه به ايفاي نقش مي پردازيم از خودمان انتظار داريم كه بهترين بازيگر باشيم به همان معنايي كه در آن جمله آمده است. ديگر اين كه در صحنه ي زندگي از رنج ها و تلخي ها نهراسيم ... در جريان زندگي،‌ دائم صحنه ها عوض مي شوند و نقش هايي نو آفريده مي شود و مي آفرينيم.

۱۳۸۹ تیر ۱۰, پنجشنبه

سه ماهی که زود گذشت

امروز فرصتی دست داد تا برنامه های ماهانه را رسیدگی کنم یا بقولی جدول BSC خودم را برای خردادماه پر کنم.

باید هشیار باشیم چراکه ربع سال 89 گذشت و من واقعا در حیرتم که زمان چرا اینگونه بر سرعت خود افزوده است!

دوستانی که به برنامه ریزی شخصی توجه می کنند ، خوب است به این نکته عنایت داشته باشند که متغیرها در بستر زمان شکل می گیرند و نتایج برخلاف یا موافق میل ما ایجاد می شوند . این هنر ماست که از زمان جا نمانیم. راه حل هم اینست که دایم پیشرفتمان را در راستای تحقق اهدافمان در مقاطع مشخص هفتگی یا ماهانه مرور کنیم. 

فشارهای روانی

نمی دانم تا حالا چند کتاب خوانده اید که اثر گذاری آن بر روی ذهن و خاطره تان هرگز پاک نشده است و تا مدتها از خواندن آن سپاسگزار می باشید.

در روزهای پایانی اسفند سال 85 پیگیری وصول وام و پرداخت تعهدات شرکتی که در آن شاغل بودم به همراه کلی کارهای ریز و درشت دیگر ، باعث شده بود با روانی خسته و آسیب دیده به استقبال تعطیلات نوروز برویم. لحظات آخر خروج از دفتر کارم با بی میلی سر رسیدها، کتابها و هدایای تبریک سال جدید  را ورانداز کردم و در میان آنها فقط یک کتاب نظرم را جلب کرد که عنوانش این بود: 

نشانه های فشار روانی در مردان

هفته اول تعطیلات نوروز بیشتر به خواب و همراهی با خانواده گذشت و اولین بار بود که پس از اینکه چند روز از ایام نوروز می گذشت حوصله ام سر نمی رفت و نمی خواستم کار را در سال جدید شروع کنم.طی هفته دوم کتاب را مطالعه کردم و بر عکس تصورات قبلی که فکر می کردم فشارهای روانی از طریق فرایندهای پیچیده و سنگین زندگی انسانها نظیر طلاق و مرگ عزیزان و.. حادث می شود . فهمیدم که بسیاری از پدیده های عادی زندگی ما مثل اضطراب دیر رسیدن به یک قرار ملاقات هم چینی نازک روان آدمی را آسیب پذیر می نماید و باید مراقب بود که هم علتهای فشارهای روانی را مدیریت و خنثی نمود و هم از روشهای مقابله و درمان نامناسب استفاده ننمود.

از آن تاریخ تا کنون ، قدر دان دوستی هستم که این کتاب را برایم فرستاده بود و سپاسگزارم که فرصت مطالعه آن رسید. هرچند که با تمام دانسته هایم باز هم مواقعی نمی توانم رفتار خود را کنترل نمایم.

این مقدمه به این دلیل بود که، این روزها در زیر فشار روانی خاصی قرار دارم. هرچند به قول دوست هلندیی که هفته پیش میهمان ما بود از جنس استرسهای مثبت است.( پرسیدیم مگر استرس مثبت داریم؟ گفت وقتی شما می خواهید که ماشین فراری بخرید، استرس مثیت دارید!)
البته نمی خواهم ماشین جدیدی بخرم ولی چالشهای جذاب بازار و صنعت ICT  از جنس استرسهای مثبتی است که با آن روبرو هستیم.


۱۳۸۹ تیر ۱, سه‌شنبه

مصائب مدیرعامل BP

این روزها روزهای سختی است برای مدیرعامل و کادر رهبری بیریتیش پترولیوم.

فشار مقامات دولتی در سطح رئیس جمهور آمریکا، فشار مطبوعات، فشلر گروههای طرفدار محیط زیست و فشار دادگاه ، هر یک به تنهایی می تواند یک انسان را خرد کند. این در حالیستکه اینروزها همه اینها روی یک فرد و شرکت متمرکز شده است.

فارغ از اینکه اتفاق پیش آمده و آلودگی جدی محیط زیستی ناشی از آن در جای خود مایه تاسف است ، اما باید اذعان داشت که برخی از مشاغل در نوع خود فشارهای روانی ویژه ای را همراه دارند.

تنها مردان بزرگی که قادر به اداره بحرانها هستند، در اداره شرکتهای بزرگ جای دارند.

باید دید این بحران را BP  و مدیرعاملش چگونه مدیریت خواهند کرد؟

۱۳۸۹ خرداد ۱۰, دوشنبه

بچه ها رهبران آینده جهان

بچه ها رهیبران آنیده جهان هستند. اما متاسفانه ما در حال حاضر داریم مشکلات پیچیده تر و ناگوارتری را برایشان به ارث می گذاریم.

بچه ها جماعتی هستند که دائما در حال استثمار ما بزرگترها( اولیائشان) هستند. به آنها زور می گوییم که چه کنند و چه نکنند. خیلی وقتها هم تمایلاتمان را در پس ملاحظات پرورش به ناروا به خورد بچه ها می دهیم.

 گاهی هم متاسفانه مدرسه ها و معلم ها به زور آزمایی با بچه ها می پردازند. این  بچه های معصوم هم خیلی وقتها نمی دانند که جه باید انجام دهند!

این ویدئو را حتما ببینید تا با دنیای این بچه های نسل امروز بیشترا آشنا شوید! 

۱۳۸۹ خرداد ۳, دوشنبه

باز هم علی دایی

در مورد علی دایی پیش از این هم در این پست یکبار مطلب نوشته ام.

بنظر من پیروزی پرسپولیس در جام حذفی باشگاههای کشور و ورود این تیم به جام باشگاههای آسیا، پاداشی است به کوششهای علی دایی و مهر تاییدی است بر تواناییهای او!

علی دایی در فصلی مربی پرسپولسی شد که پس از برکناری اش از مربی گری تیم ملی ، مدتها از فوتبال کنار کشید و وقتی .ارد پرسپولیس شد، روند نتایج تیمش نیز چندان مناسب نبود و تا حدودی هم شرایط با او یاری نمی کرد.

اما شاید بتوان گفت که هر وقت علی دایی در شرایط سخت قرار می گیرد ،  قادر است به اهدافش برسد. این یکی از آموزه هایی است که انسانهای موفق باید ملکه ذهن خود قرار دارند و بدان توجه نمایند.


پی نوشت: هر چند که بدلیل علاقه ام به رنگ آبی ، همیشه از استقلال خوشم می آمده و در این بازی هم دوست داشتم گسترش فولاد تبریز ببرد، اما به پرسپولیسیها تبریک می گویم.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۲, چهارشنبه

مسئولیت پذیری



چندی پیش در یکی از جلسات یکی از اعضا خاطره جالبی از سفرش به ژاپن نقل کرد. این خاطره جالب شاید یکی از دلایلی باشد که نشان میدهد چرا ژاپن درحال پشت سرگذاشتن همه قدرت‌های صنعتی در دنیا است.
وی گفت:
ژاپن که بودم یه روز دوشنبه رفتم سر کار دیدم تو خیابون پر پلیس و شلوغه؛ وضع غیر عادی بود. یه کم پرس و جو کردم دیدیم یکی خودکشی کرده.

البته اینقدر تو ژاپن خودکشی زیاد بود که دیگه خیلی جای تعجب نداشت. پرسیدم: چرا طرف خودکشی کرده؟ فهمیدم طرف مهندس پیمانکار یه ساختمان بوده. قرار بود روز جمعه ساختمان رو طبق قرارداد تحویل صاحبش بده.
روز جمعه ساختمان کارش تموم نشده بود مهندس پیمانکار از صاحب ساختمان دو روز شنبه و یکشنبه مهلت میخواد که ساختمان رو ساعت هشت روز دوشنبه اول روز کاری بهش تحویل بده.
تو این
۴۸ ساعت مهندس و تیمش هر کاری می‌کنند نمی‌توانند کارهای نیمه تمام ساختمان رو تمام کنند و ساختمان رو آماده تحویل کنند.

روز دوشنبه که صاحب ساختمان برای تحویل خونه میاید با جسد حلق آویز شده مهندس پیمانکار مواجه می‌شه. حالا نکته جالب اش می دونی واسه من چی بود؟






این ساختمان فقط نصب پریز برق و نظافتش مونده بود. به دوستان ژاپنی به تعجب می‌گفتم این چه آدمی بود خب چرا خودکشی کرده برای همچین موضوع کوچکی. این دیگه خودکشی نداره که.
آنها با دهان باز نگاه می‌کردند می‌گفتند خودکشی نداره؟ این آینده شغلی‌اش به پایان رسیده بود. دو بار زیر قولش زده دیگه کسی بهش کار نمیداد



شکست وجود ندارد!


جك از يک مزرعه‌دار در تکزاس يک الاغ خريد به قيمت ۱۰۰ دلار. قرار شد که مزرعه‌دار الاغ را روز بعد تحويل
بدهد. اما روز بعد مزرعه‌دار سراغ جك
آمد و گفت: «متأسفم جوون. خبر بدي برات دارم. الاغه مرد.»
جك جواب داد: «ايرادي نداره. همون پولم رو پس بده.»
مزرعه‌دار گفت: «نمي‌شه. آخه همه پول رو خرج کردم..»
جك گفت: «باشه. پس همون الاغ مرده رو بهم بده.»
مزرعه‌دار گفت: «مي‌خواي باهاش چي کار کني؟»
جك گفت: «مي‌خوام باهاش قرعه‌کشي برگزار کنم.»
مزرعه‌دار گفت: «نمي‌شه که يه الاغ مرده رو به قرعه‌کشي گذاشت!»
جك گفت: «معلومه که مي‌تونم. حالا ببين. فقط به کسي نمي‌گم که الاغ مرده است.»
يک ماه بعد مزرعه‌دار جك رو ديد و پرسيد: «از اون الاغ مرده چه خبر؟»
جك گفت: «به قرعه‌کشي گذاشتمش. ۵۰۰ تا بليت ۲ دلاري فروختم و 998 دلار سود کردم.»
مزرعه‌دار پرسيد: «هيچ کس هم شکايتي نکرد؟»
جك گفت: «فقط هموني که الاغ رو برده بود. من هم ۲ دلارش رو پس دادم.»
هميشه در هر شكستي يك فرصت جهت بهره‌برداري هست.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۱, سه‌شنبه

قهرمانان خاموش - خود درگیری مزمن

من در کارم برای تیپ های شخصیتی نیروهای کاری ، گاهی از عبارتهایی استفاده می کنم.

مثلا، قهرمانان خاموش : آندسته از پرسنل سازمانها هستند که صمیمانه درصدد هستند تا برای سازمانشان بدور از هیاهو کار کنند و به دنبال زیاده خواهی هم نیستند.

برخی هم از خود درگیری مزمن در رنج هستند. افرادی که نمی دانند چه می خواهند؟
گاهی هوس می کنند در پیشرفتها سهیم باشند و گاه اسیر حاشیه ها میشوند.
علاقمندند که بهبودی حاصل شود ولی دنبال آن نیز نمیروند و فقط حرکت دیگران را ضایع کنند.
از عدم مسولیت پذیری در سازمان گله می کنند و از طرفی خودشان از زیر کار در میروند و ............

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۳, دوشنبه

مدیریت بر خود

دارم کتابی را در مورد مدیریت بر خود می خوانم . این کتاب را نویسنده ای مالزیایی و نچندان سرشناس

نوشته است.
کتاب نکات جالبی دارد از جمله اینکه از این استعاره بارها استفاده می کند که:

Climb your own Everest

در واقع ناظر بر این نکته است که برای رسیدن به قله موفقیت باید بر روی پای خودمان بایستیم!

این روی پای خود ایستادن زحمت دارد ، رنج دارد.

وقتی ما می خواهیم خودمان را مدیریت کنیم یعنی اینکه تلاش کنیم خود را ارتقاء بدهیم یا اینکه بنیانی را بنا نهیم که موارد مهم زیر شما را بهبود بخشد:

  • شغل، کسب و کار، فعالیت کاری، منابع درآمدی، نیازهای شخصی و خانوادگی
  • تواناییها، تخصصها، مهارتها
  • سلامتی
  • عقاید، اصول، تدین
  • علایق، سرگرمیها، آرزوها، هیجانات
  • رفاه
  • پرستیژ، ظاهر ، تیپ
  • روابط خانوادگی
  • موقعیت اجتماعی


۱۳۸۹ اردیبهشت ۸, چهارشنبه

چالش مدیریت زمان


این روزها آنقدر سرم شلوغ است و برنامه کاریم پر حجم که به خیلی از امور جاری و شخصی نمیرسم!


بزرگترین چالشم محدودیت زمان است و ضعف در مدیریت آن!


با خودم می اندیشم که چه می شد اگر شبانه روز بجای 24 ساعت 42 ساعت بود.آن وقت می توانستم کلی از کتابهای نخوانده ام را بخوانم، کلی از برنامه های کاریم را که معطل می ماند ، انجام دهم و به خانواده ام بیشتر برسم، ورزش کنم و ....


من که در اینجا از برنامه ریزی شخصی بارها و بارها گفته ام ، هنوز نتوانسته ام عملکرد فروردین ماهم را مرور کنم!


واقعا این چالش محدودیت زمان را چطور باید حل کرد؟؟؟؟؟؟؟؟




تبصره: در حدیثی معصوم می فرماید: انسانها حریص آفریده شده اند.

۱۳۸۹ فروردین ۲۰, جمعه

برنامه ریزی شخصی در سال 1389


من بارها در مورد برنامه ریزی شخصی نوشته ام!

سابقه موضوع را در نوشته های سطوح برنامه ریزی شخصی ، ابزار مدیریت برنامه شخصی ، برنامه ریزی شخص 1 ، 2 ، 3 و 4 می توانید ملاحظه کنید.






امسال هم در ادامه مسیری که از سال 1380 آغاز کرده ام، مجددا برنامه سال جدید را البته با متدولوژیی کاملتر در دستور کار قرار داده ام.




در آخرین ویرایش نقشه راه تعالی تدوین شده است. بدین ترتیب که ابتدا مروری بر دستاورد برنامه ریزی شخصی ام طی هشت سال قبل نموده ام، سپس آرزوی آرمانی خودم را تحت عنوان چشم انداز ( Vision) تدیون کرده ام ، در گام بعدی نیز اهداف ترسیم شده اند.



در اینجا سعی کرده ام اهداف را بصورت محدود و کلی تدوین نمایم بطوریک فقط سه هدف کلی را نوشته ام.


بعد از این مرحله نوبت به راهبردها یا استراتژیها رسیده است. برای تحقق هر یک از اهدافم و ذیل آن راهبردهایی ( اقداماتی که از طریق آنها می توان در مسیر تحقق اهداف حرکت نمود) را آورده ام . شاید بد نباشد که بدانید تعداد راهبردهای من 15 مورد می باشد.



امسال برای اولین بار پروژه هایی را نیز تعریف کرده ام. پروژه ها با راهبردها متفاوتند. در راهبردها شما اقدامی را دائمی انجام می دهید مثل کنترل هزینه یا ارتقاء سطح تسلطتان در زبان انگلیسی ، ولی در پروژه ها شما اقدامی را آغاز و در زمانی به پیاین میرسانید. مثل خربد یک خودرو.



درگام آخر هم برای اینکه از اجرای برنامه سال 1389 اطمینان پیدا کنم، با الهام از روش BSC که قبلا توضیحش را داده ام. جدولی تهیه شده و با شاخصهای در نظر گرفته شده کیفیت و کمیت اقدامات را ماهانه اندازه می گیریم.

۱۳۸۸ اسفند ۱۰, دوشنبه

به رنگ ارغوان




در یک غروب سرد و بعد از خستگی کار روزانه ، به لطف همسرم فیلم به رنگ ارغوان ، حاتمی کیا را دیدم.

صرف نظر از اینکه ، وسطهای فیلم نگران بودم، که کارگردان چگونه می خواهد داستان را جمع کند! فیلم جالبی بود و خستگی روز ما را هم رهسپار فراموشی کرد.

اما در حاشیه هم باید گفت ، وقتی پدر می شوی، احساسی را درک می کنی که حتی داستان فیلم هم وقتی ساز مخالف می زند و روابط دختر و پدری را سوژه می کند، تو را آزار می دهد!


کافی است بخواهیم!

ما خیلی وقتها می دانیم که چه خوب است، چه چیز بد است، چه باید انچام دهیم و چه کار نباید بکنیم ! ولی نتیجه و رفتار ما با دانسته های ما تفاوت دارد!

درست مثل پزشکی که می داند سیگار چقدر زیان بار است و سیگار می کشد
درست مثل پدری که می داند بجای دادن ماهی به فرزندش ، باید به او ماهیگیر یاد بدهد ولی باز به او ماهی هدیه می کند
درست مثل سازمانی که می داند برای تحقق اهدافش باید زحمت بکشد و نمی کشد

داستان نرم افزارها هم از این دست است. می دانیم نرم افزار ها را باید مورد استفاده قرار دهیم و گرنه خرید آنها که لطفی ندارد! با عدم بکار گیری سیستم و بی توجهی به رفتار سیستمی ، قطعا هر کوششی به بن بست ختم می شود. مگر اینکه برای اصلاح و درست کار کردن سیستم زحمت بکسیم و خود را زیر بار زحمت انضباط سازمانی ببریم!


تبصره:
این روزها بسیار لذت می برم از اینکه می توانم از طریق VPN و از فاصله ای بسیار دور در جریان آخرین اتفاقات سازمانمان باشم و نامه ها را مطابق روزهای عادی ببینم و ارچاع زنم!

۱۳۸۸ بهمن ۱۳, سه‌شنبه

نظام آموزشی و روزگار ما

دیروز جلسه ای در مدرسه پسرم به منظور مرور وضعیت آموزشی نوآموزان برگزارشد. تعجبم وقتی دو چندان شد که معلم کلاس، اعلام کرد کارنامه بچه ها را در اختیارتان خواهیم گذاشت. برای مقطع پیش دبستانی، در یافت کارنامه عجیب به نظر می رسید!
موضوعاتی مثل مهارتهای اجتماعی، مهارتهای فردی، توان آموزش پذیری،کارگروهی و خلاقیت از جمله محورهای مورد توجه این کارنامه کیفی بود.
اولیا با دقت و هیجان در بحث مشارکت می کردند و در مواردی هم آنقدر جدی بحث ( بخوانید مجادله ) می کردند که گویی باید از خودشان دفاع کنند.
این روزها سرمایه گذاری روی فرزندان از جمله موضوعات مهم خانواده ها شده است! هزینه های آموزشی هم رو به فزونی است و تامین آنها حتی برای اقشار پر درآمد هم مشکل شده است.
مادر و پدرها نمی خواهند ضعفی در فرزندانشان ببینند و گویی تمام آرزوهای دست نیافتنی خود را در فرزندانشان جستجو می کنند!
با خود فکر می کردم ، جامعه ما در سالهای آینده با چه فرصتها و چالشهایی که رو برو نخواهد شد؟! از یکسو فرصت به این دلیل که این کودکان رو به رشد با کیفیتی مثال زدنی در حال رشدند و پس این انسانهای شایسته ، انتظارات و مطلوبیتهای ویژه ای را در آینده جستجو خواهند نمود.
چالش، نیز از این جنبه که نسل آینده نیازهای متنوع و متفاوتی خواهد داشت.
در زمانی که در بین آموزشهای مقطع پیش دبستانی ، آموزه هایی مثل روباتیک و زبان و کامپیوتر قرار می گیرد. تصدیق می نمایید که کیفیت نسل آینده متفاوت خواهد بود!
ضمنا ! از این تعجب می کنم که چرا مدیریت در شرکتها و فضای کسب و کار ما متحول و مترقی نشده است!

۱۳۸۸ بهمن ۱۱, یکشنبه

لذت مدیریت

یکی از لذتهای مدیریت ، فرصت مصاحبه با افراد مختلف است. این فرصت باعث آشنایی شما با انسانهای با ظرفیتی می شود که در سطح جامعه وجود دارند و لازم است، آنها را کشف و پیدا کنید.

امروز فرصت آشنایی با فردی خود ساخته را پیدا نمودم ، و از اینکه هموطنانی با این توانایی در سطح جامعه می توان یافت بسیار ، خشنود شدم.

البته ، وقتی در انتخاب هم اشتباه می کنی! با تلخی گزنده ای مواجه می شوی.
من چند بار تا کنون ، در انتخاب از طریق مصاحبه اشتباه کرده ام و فرد منتخب متاسفانه تناسبی با آنچه که ارزیابی کرده بودم، نداشته است.

هر بار هم ، پس از تجربه اندوزی بیشتر ف تلاش کرده ام دو اتفاق را دیگر تکرار نکنم. اول اینکه آن زاویه ای که مورد غفلت واقع شده بود و آنرا در منتخب نامناسب ندیده بودم را در مصاحبه های بعدی به یاد داشته باشم و فراموش نکنم و متوجه اش باشم.
دوم اینکه هر وقت به اشتباهم پی بردم ، زمان را از دست ندهم و فوری تجدید نظر کنم.

یادم می آید در یکی از شرکتها، زود فهمیدم که فرد انتخاب شده، فرد مناسبی نیست. اما آنقدر در تجدید نظر اشتباه و کوتاهی کردم که بعد از جدایی ام از شرکت مذکور همچنان سایر همکاران قدیم از او در رنج و عذابند.

نوشته هایی در این را بطه هم قبلا در
اینجا و اینجا آورده ام که مرتبط یا موضوعند.
ضمنا بازهم می گویم، آنهاکه میل به پیشرفت لجام گسیخته دارند و توان و بضاعت مسولیتهای بزرگ را ندارند. برای سازمانها خطرند!

۱۳۸۸ بهمن ۶, سه‌شنبه

عوامل موثر بر موفقیت یک فعال بازارهای مالی

پیرو پست قبلی، بنظرم رسید مناسب است در مورد برخی از عوامل موثر بر موفقیت یک فعال بازار مالی ( یک سرمایه گذار در بازار املاک، یک خریدار سهام شرکتها، کسی که در بازر فارکس فعال است و ...) مطالبی را بیاورم.

  • استراتژی: در این بازارها استراتژی در ساده ترین شکل خود ، نحوه انتخابی است که معامله گر می نماید : برای نحوه ورود و خروج خود به بازار، زمان ورود و خروج خود به بازار و میزان سرمایه گذاریی که در هر دارایی مالی انجام میدهد.
  • انضباط: منظور دسیپلین کاری و اصولی است که بر کارتان حاکم می کنید. مثلا شاید دیده باشید افرادی در بازار املاک می گویند اگر ملکی بوسیله دادگاه به نام کسی منتقل شده باشد ، ما آنرا نمی خریم. یا اینکه در بازار بورس برخی می گویند که ما سهام شرکتهایی که سهام شناور آنها کم باشد و عمده سهام در اختیار سهامداران عمده باشد را نمی خریم. در ولقع قراردادهای نانوشته و داخلی شماست.
  • تجربیات زندگی: در واقع شما در فرایند زندگیتان پخته می شوید و تجربه کسب می کنید. تمرینهای تجاری و مذاکرات متنوع شما را آبدیده می کند. معاملات کوچک و رشد آرام آنها به شما قدرت تصمیم گیری و پذیرش ریسک تدریجی و صعودی را می دهد و ... در اینجا دو نکته دیگر هم هست.یک مطالعه سرگذشت افراد موفق می تواند به رشد و پختگی شما کمک کند. دوم اینکه، برخی بازیها یا امکانات شبیه سازی می تواند شما در فضای تصمیم گیری به تمرین وا دارد. مثل امکان معامله در فضای دمو در بازار فارکس.
  • مسولیت پذیری شخصی: باید به جای انداختن تقصیر نتایج منفی به گردن دیگران خود مسول نتایج کارتان باشید و از واژه هایی نظیر من بد شانسم و... هرگز استفاده نکنید.
  • به رسمیت شناختن ضررها: باد بدانیم که در سرمایه گذاریها قرار نیست همیشه پیروز باشیم . اگر اینطور بود که باید همه موفق می شدند. لذا باید ضررها را به رسمیت شناخت و پذیرفت که هر سرمایه گذاری می تواند با احتمالی به شکست و ضرر ختم شود.لذا اولا با ضررهای کوچک نباید مایوس شد و باید طرح و نقشه کلان کارتان را همواره مد نظر بگیرید. ثانیا باید به چرایی و یافتن دلایل شکست یا ضررتان پی ببرید.
  • دلایل سودآوری: در معاملات و سرمایه گذاریهای سود آور نیز باید به دلایل موفقیت و بررسی آنها پرداخت تا روش قبلی باز هم پیگیری شود.