‏نمایش پست‌ها با برچسب کسب وکار. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب کسب وکار. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ مرداد ۱۱, دوشنبه

وام لعنتی، بالاخره تمدید شد!

از گرفتن هر گونه وام بیزارم.

در زندگی شخصی ام تا حال دوبار وام گرفته ام که یکی 6 ماهه بود وسریع آنرا تسویه کردم و دیگری ده ساله که ماه گذشته به پایان رسید.
دوست ندارم زیر بار قرض بروم ، حتی اگر از فرصتها جا بمانم.

اما در زندگی کاری و حرفه ای ، داستان چیز دیگری است. نتنها در موضوع وام بلکه در بسیاری از مقولات ، کار حرفه ای حکم می کند که رفتار و منش دیگری داشته باشی ! آقای افتخاری در این نوشته اش به خوبی این پارادوکس را توضیح داده است.

در شرکتهایی که مدیر آن بوده ام بارها وام گرفته ام و وامها را تسویه کرده ام و همیشه شریک خوش حساب بانکها بوده ام.

اینبارهم در شرکتمان برای تمدید وامی پیش از سر رسیدش و به موقع  اقدام نمودیم ، اما بروکراسی اداری باعث شده تاخیری 71 روزه در تسویه بوجود بیاید و ما را با پرداخت جریمه مواجه کرده است. اینکه چقدر از تقصیرات تاخیر به گردن ماست و چقدر به بانک بر می گردد ، نیز قابل طرح نیست. چون راه حل مطمئن دیگری روی میز نیست.

قیمت تمام شده وام برای شرکتهای غیر تولیدی خیلی بالا در می آید . بنظر میرسد یکی از فرصتهای خوب در بازار تسهیلات ما ریفاینانس وامهای گران است که اگر بانکهای جدید منابع کافی داشته باشند به این بخش می توانند توجه نمایند.

به هرحال این وام لعنتی تمدید شد و من همچنان عمیقا باور دارم که لا اقل باید زندگی شخصی ام را از آلودگی به هر نوع تسهیلاتی که شائبه نزول در آن احساس می گردد، مصون نگه دارم!



۱۳۸۹ مرداد ۳, یکشنبه

خشونت اقتصاد لیبرال

اقتصاد لیبرال در بطن خود، سودای بازار رقابت کامل را می پروراند. سودایی که هرگز در تجربه بشری محقق نشده است، اگرچه بدان نزدیک شده اند.
گفته می شود بازار گندم در سطح جهان نمونه ای نزدیک به بازار رقابت کامل است!

وقتی پایان نامه فوق لیسانسم را می نوشتم در بررسی موضوع نا امنی اقتصادی به این مفهوم بر خورد کردم که اقتصاد لیبرال در خود سطحی از نا امنی را معتبر می داند. چون فرض بدیهی اینست که آنها که ضعیفند باید از بازار خارج شوند. ضعیفها ناکارآمدند، تصمیمات صحیح نمی گیرند ، قیمت تمام شده بالا دارند و ....

اکنون بعد از بحران اقتصادی جهان و خصوصا املاک در دنیا و از جمله  امارات، تعداد قابل توجهی با مشکل باز پرداخت دیون خود به بانکها مواجهند.
شنیده ام ( مطمئن نیستم و آمار غیر رسمی است) تعداد زیادی ( حدود 9700 نفر) ایرانی در زندانهای دوبی بابت بدهی بانکی در زندان هستند. عمده اینها هم درگیر معاملات املاک بوده اند. برخی به شکایت بانکهای ایرانی به زندان افتاده اند.

این روی خشن اقتصاد لیبرال می باشد.

بیخود نیست که دونالد ترامپ دائما می گوید: بیزینس بیرحم است! 

۱۳۸۹ تیر ۲۸, دوشنبه

بی رمقی در بازار نشر

بازار نشر به مثابه یک بازار و کسب و کار در ایران بنظر می رسد روبه رخوت است. شاید فعالین این بازار در تحلیل شرایط به بسیاری از دلایل اشاره کنند از جمله محدودیت در ممیزی قبل از نشر، وضعیت نامناسب شاخص سرانه مطالعه در مردم ، محدودیت در تقاضا و ... که از حوصله این وبلاگ خارج است.

اما دو نکته:

من به عنوان یک مشتری وقتی به این بازار مراجعه می کنم هم با عرضه ای مواجه نمی شوم! یعنی ما در تولید هم بسیار ضعیفیم. روز یکشنبه برای خرید کتابی به عنوان هدیه برای برادرزاده نوجوانم به کتاب فروشی معتبری مراجعه کردم . واقعا یافتن عنواینی برای این سن کار شختی بود که ناشی از ضعف در عرضه می باشد.

دوم اینکه فعالین این عرصه روشهای نوین بازاریابی را به فراموشی سپرده اند و متاسفانه مدار شوم یاس  و نا امیدی رو به گسترش است. خصوصا وقتی شرایط را با آنچه که تبدیل به استاندارد جهانی شده، مقایسه می کنیم که ناراحت کننده تر می شود

۱۳۸۹ تیر ۲۷, یکشنبه

شانس مشتری بیسواد

در تحلیل فضای کسب و کار و مطالعه امور شرکتها، بعضا ما به تعابیری بر می خوریم که شاید بیان آنها هم گاهی جسارت می خواهد.

با یکی از دوستان ، صحبت می کردم و جمله ای را استفاده کرد که اگرچه شاید مطلوب نباشد ولی واقعی است. این جمله این بود که:

 شانس شرکت من اینست که مشتریانش بیسواد هستند!

کمی که تامل می کنم، بنظرم میرسد اگر این شرکت بتواند از این وضعیت تاریخی اش برای یافتن فرصد و رشد کردن بهره ببردف سود خواهد کرد. در غیر اینصورت محکوم به فناست.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۱, سه‌شنبه

ماموریت چینی

امروز با نماینده یک شرکت چینی جلسه داشتم. این فرد سه - چهار هفته است که در تهران بسر می برد و در جلسه می گفت تا سه - چهار هفته دیگر هم در تهران می ماند.

در صحبتهای خارج از جلسه به همکار من گفته بود من آنقدر در تهران می مانم تا بتوانم با یک شرکت ایرانی به تفاهم برسم و در واقع بازار مناسب را برای شرکت متبوعش بیابد.

با خودم می اندیشیدم که چند تا از شرکتهای ایرانی ما برای پیدا کردن بازار در بازار هدفشان این گونه رفتار می کنند؟

۱۳۸۹ اردیبهشت ۴, شنبه

چالش شوق مضاعف به آموزش




در جایی می خواندم که رئیس جمهور آمریکا نقل کرده است در ملاقاتش از کره جنوبی از همتای خود می پرسد مهمترین چالش این روزهای شما چیست؟ و جواب می شنود که ما به شدت در زیر فشار تقاضای جدی و سنگین خانواده ها هستیم برای عرضه بیشتر آموزش در سطح جامعه. چرا که آنها می خواهند فرزندانش از مهارتها و آموزشهای بیشتری بر خوردار شوند.




در مطلب نظام آموزشی و روزگار ما از تجربه خودم در برخورد با رقابت خانواده ها بر سر کوشش فرزندانشان نوشته ام. اما تا حدودی تصورم این بود که شاید این عطش و رقابت به بخشی از جامعه محدود شود. اما بنظر می رسد این موضوع پدیده ای فراگیر است.




روز جمعه مدرسه بسکتبالی که پسر من هم آنجا آموزش بسکتبال می بیند میزبان تیمی از بخشی دیگر از شهر تهران بود تا طی مسابقه ای دوستانه ، همه این نونهالان بتوانند لذتهای رقابت را درک کنند.
نکته قابل توجه، به رفتار اولیای این کودکان بر می گشت که هم وقت گذاشته بودند و آنها را به محل مسایقه آورده بودند و هم اینکه احساسات خود را به طور عجیبی چه هنگام موفقیت و چه هنگام ناکامی فرزندانشان به نمایش می گذاشتند.
نشانه هایی از این دست نشان می دهد که فزونی تقاضا بر عرضه آموزش در جامعه ما هم فابل احصاء می باشد.

۱۳۸۹ فروردین ۲۰, جمعه

مستند شوک - فست فودها 2

دیشب ساعت 22:10 شبکه سه برنامه ای تحت عنوان مستند شوک - فست فودها را پخش کرد که در تلاش بود به سه مقوله بپردازد:




  • عدم رعایت موازین بهداشتی در فست فودها

  • آثار نامناسب تغذیه مبتنی بر غذاهای سریع الطبخ بر بدن انسانها

  • بروز بیماری چاقی و کم تحرکی در افراد خصوصا کودکان، نوجوانان و جوانان

اگر چه موارد فوق صحیح و بجا می باشد. اما بنظر می رسد سازندگان این مجموعه به شدت در تنظیم سناریو بی دقتی کرده اند:


اولا ، قطعا بهداشت در رستورانهایی رعایت نمی شود ، در عوض رستورانهایی هستند که در این زمینه وضعیت قابل قبولی دارند که در این برنامه توجه و اشاره ای به این اقدامات نشد.

ثانیا ، تغییر عادات غذایی جوامع به اقتضای زندگی عصر حاضر ، یکی از پدیده های جوامع امروزی است. در همه جا متخصصین تغذیه هشدار می دهند که چگونه باید برنامه غدایی خانواده ها اصلاح و مرتب شود. لذا صرفا گره خوردن بیماریها به فست فودها بنظر می رسد ، بی انصافی باشد.

ثالثا، کم تحرکی و چاقی کودکان ، نوجوانان و جوانان ناشی از روند نامناسب پرورشی خانواده هاست. در صحنه هایی از این برنامه بازیهای کامپیوتری و علاقه نوجوانان هم مورد توجه بود. ولی باز آوردن آن دیل موضوع فست فودها تعجب برانگیز می نمود.

تهیه کنندگان برنامه هایی از این دست باید متوجه باشند که اقتصادی مثل اقتصاد ما که با معضل اشتغال مواجه است، نباید به این راحتی کسب و کارها را با بحران مواجه کنند!

در حال حاضر تاسیس یک فست فود در تهران با مساحتی حدود 150 متر مربع به حدود دو تا سه میلیارد تومان سرمایه ( با احتساب سرقفلی و دستگاه و ...) نیاز دارد. لذا به چالش کشیدن این سرمایه گذاریها می تواند باعث بروز پیامدهای نامناسبی باشد.

در تجربه جهانی نیز، فست فودها از جنبه های مدیریتی، اقتصادی و حتی سیاسی مرکز توجه بوده اند و هستند. رستورانهای مک دونالد، KFC، ساب وی و ... توانسته اند به عنوان نمونه های مطالعاتی در مباحث مدیریتی جا باز کنند و بر دانش مربوط به چگونگی کسب و کارها بیفزایند.

در حوزه مباحث اقتصادی سهم سرمایه گذاری و ایجاد اشتغال در این صنعت در سطح دنیا قابل تامل است . و دست آخر اینکه از جنبه سیاسی این صنعت توانسته باعث بروز نوساناتی باشد. به عنوان مثال اروپاییها اقدام به ایجاد فست فودهایی اروپایی برای مقابله با نفوذ انواع آمریکایی آن نمودند. یا اینکه در زمان حمله آمریکا به عراق در کشورهای اسلامی مردم از مراجعه به فست فودهای آمریکایی خود داری نمودند و آنها را تحریم کردند. در ایران هم سالها پیش وقتی قرار بود اولین شعبه مک دونالد در رستوران رواق در تهران افتتاح شود، اعتراضات مردمی مانع آن شد و هرگز مک دونالد نتوانست وارد ایران شود.

ایجاد کسب وکارها با کندی انجام می شود ، اما تخریب و تعطیلی آنها با سرعت صورت می پذیرد. لذا بنظر می رسد صدا و سیما با ضریب نفود بالایی که دارد ، لازم است با نگاهی دقیقتر و همه جانبه نگر به موضوعاتی از این دست بپردازد!

۱۳۸۹ فروردین ۱۵, یکشنبه

Big Brother

بعضی وقتها در نشستهای کاری اصطلاحاتی جاری می شود تا طرفین بتوانند منظور خود را به نیکی به یکدیگر منتقل نمایند. اخیرا یکی از دوستان در جلسه ای برای توصیف همکاری شرکتهای کوچک با شرکتهای بزرگ از این واژه استفاده نمود که ما نیازمند در کنار شرکتهای بزرگ هستیم ، چرا که این شرکتها دارای طرفیتها فلان و بهمان هستند و این همکاری باعث ایجاد شرایط برد - برد می شود. و آخر سر صریحا اعلام کرد که آقا ما نیازمند یک Big Brother هستیم.

بنطرم این روش هم در نوع خود روش بدی نیاشد!

۱۳۸۹ فروردین ۱۴, شنبه

فوتبال و بانکداری الکترونیک

هفته گذشته ، هفته پر نشاط فوتبال ایران بود. هفته ای که هر چهار نماینده ایران در رقابتهای جام باشگاههای آسیا خوش درخشیدند و طعم لذت بخش موفقیت را هم چشیدند و هم به کام ملت چشاندند.

امیدوارم این دستاوردها ادامه یابد.

فوتبال از جمله پدیده های بشری است که برای خود عالمی دارد و مناسبات اقتصادی و مدیریتی آن هم قابل توجه است. برگزاری هر جام جهانی برای کشور یا کشورهایی می تواند حامل دستاوردهای مالی و اقتصادی باشد و محرکی برای بسیاری از صنایع و کسب و کارهاست.

هم اکنون آفریقای جنوبی که میزبان جام جهانی آینده هست در حال جذب توریست از طریق تبلیعات جهانی، جذب منابع از طریق تبلیغات بانکهای خود ، جذب سرمایه ها از طریق تشویق و جذب سرمایه گذاری خارجی و ... می باشد. این ها همه به بهانه و متاثر از جام جهانی است.

در فوتبال پولهای غیر رسمی و رسمی هم جابجا می شود. پدیده قمار و شرط بندی بصورت قانونی و غیر قانونی بر سر فوتبال، باعث جابجایی پول می شود بطوریکه در سال 2003 این مبلغ بالغ بر 56 میلیارد دلار برآورد شده است.

بر اساس احکام اسلام و به دلیل عدم ایجاد ارزش افزوده ناشی از قمار و شرط بندی این اعمال حرام می باشد. لذا کشورهای اسلامی آنرا ممنوع اعلام نموده اند.

در مالزی به عنوان کشوری که برخی از اصول اسلامی بر قوانین مالی ، بانکی و اقتصادی آن حاکم است. شرط بندی ممنوع و گردش مالی و بانکی در این خصوص غیر قانونی است. اما در این کشور به دلیل بافت جمعیتی آن که چینی ها و هندی ها سهم عمده ای دارند، برخی اصول اسلامی هم با تبصره هایی نادیده گرفته شده است. مثلا در منطقه ای به نام گنتینگ کازینویی بزرگ فعالیت می نماید. البته شنیده ام که بانک مرکزی مالزی به شدت گردش پولی آنرا کنترل می نماید.

اخیرا نخست وزیر مالزی با لابی و پیگیری یکی از بزرگترین گروههای سرمایه گذاری این کشور به نام برجایا مواجه شده است که متقاضی دریافت مجوز فعالیت در شرط بندی بر سر فوتبال جام جهانی آتی شده است و نخست وزیر نیز اعلام کرده است که دولت در حال بررسی موضوع می باشد! این موضوع ، موضوع بسیار مهمی است که به هرحال بعد از بحران به کارگیری نام الله توسط کلیسایی در مالزی که باعث در گیریهای مذهبی در سطح این کشور شد، می تواند مشکلاتی را بیافریند. اما به هرحال برای مالزی که در اقتصاد خود کثیری از تناقضهای مربوط به سیاستهای پولی را می پروراند ، کنترل چرخش مالی ناشی از شرط بندی و اخذ در آمد اهمیت پیدا کرده است.

در ایران هم پولهای ناشی از معاملات غیرقانونی به هر حال در جریان می تواند باشد. پولهایی که در معاملات هرمی ، مواد مخدر و ... و یا شرط بندی چرخش پیدا می کنند. لذا امنیت و ثبات اقتصادی ضرورتا حکم می کند که دولت به شدت گردش پول را کنترل نماید تا معاملات بر بستر اقتصاد سالم به چرخش در آید.

بانکداری الکترونیک با بکارگیری راهکارهای جامع خود می تواند بهترین بستر برای این نظارت باشند. توزیع مناسب سخت افزارها، بکارگیری نرم افزارهای مناسب و تسریع در نهادینه شدن فرهنگ بکارگیری تجهیزات بانکداری نوین در کنار قوانین قوی و ضوابط سخت گیرانه می تواند مانع گردش پولها در کسب و کارهای حرام و غیر قانونی گردد.

۱۳۸۸ اسفند ۱۸, سه‌شنبه

چرخ لنگر

شخصا به کتاب بهتر از خوب جیمز کالینز علاقه دارم. چند بار هم مطالبی را از آن کتاب آورده ام.

در این کتاب او به صراحت می گوید، سیر تحول در شرکتها به مثابه به حرکت در آوردن چرخ لنگر می ماند. اوائل با کندی و سختی می چرخد، اما آرام آرام که دور گرفت، بر سرعت آن افزوده می شود.

تحقق ایده ها و طرحهای جدید در شرکتها واقعا اینگونه است. ما قریب چهار ماه روی ایده ای کار کردیم تا نمونه اول از طرحی که چهار ماه پیش مطرح شده بود ، دیروز آزمایش خود را به خوبی پس داد. قطعا در آینده این سرعت زیاد و زمان کاهش خواهد یافت!

وقتی نتایج لذت بخشی از این دست حاصل می شود، خستگی آدم در می آید.

۱۳۸۸ اسفند ۱۰, دوشنبه

توجه به فضای کسب . کار، لابی گری یا مذاکره

توجه به فضای کسب و کار، لابی گری یا مذاکره و یا هر چه که نامش را می گذارید، یکی از کارهایی است که مدیران باید انجام دهند و البته وقتشان را زیاد می گیرد.

در مکتوبات اقتصادی و توریهای مربوطه در بحث یازارها و انحصار مثالی می زندد و گفته می شود که بسیاری از تصمیمات در زمینهای گلف گرفته می شود. که کنایه از این دارد که لابی و هماهنگی چقدر مهم است.

اخیرا در یکی از قراردادها مشکلاتی بوحود آمده بود که همین لابی توانست گره گشا باشد.

۱۳۸۸ اسفند ۷, جمعه

هزینه های ضروری و غیر ضروری

این شعار کلیشه ای اما پرمعنا را بارها شنیده ایم که:

صرفه جویی به معنی کم مصرف کردن نیست، بلکه درست مصرف کردن است

در مورد هزینه کردن هم اوضاع همینطور است. در شرکتها وقتی برنامه ای داریم که بار هزینه ای دارد من سه چیز را مد نظر می گیریم.
  1. اگر این هزینه درست انجام نشود و ضروری نباشد ، باعث افزایش هزینه غیر موثر می شود و موجب ناکارآمدی است.
  2. اگر بند یک محقق شود به معنی اینست که ما از انجام اقدامات در جایی که باید هزینه جدید کنیم و به دلایل بودجه ای آنرا انجام نمی دهیم، سازمان را از یک اقدام صحیح جدید محروم کرده ایم.
  3. هزینه اشتباه باعث فشار به جریان نقدینگی سازمان می شود.

همیشه در هزینه هایی مثل تبلیغات، آموزش و برنامه های تفریحی - ورزشی این نگرانی بروز می کند.

واقعیت اینست که سازمان به عنوان یک پدیده اجتماعی نیازمند توجهاتی است که عمدتا به مبالغ هزینه ای ترجمه می شوند و مدیران را با چالش مواجه می کنند.

البته مطالب فوق بسته به نظام فکری رهبران و مدیران سازمانها متفاوت است. مثلا در سازمانهای که با نگاه سنتی اداره می شوند هزینه هایی در چارچوب پرداخت مزایای غیر نقدی مثل لباس ( برای نیروهای دفتری) و آذوقه مورد توجه است و در سازمان مدرن هزینه های کمک سفر تفریحات و برگزاری مسابقات ورزشی و اینترنت مورد توجه است. سازمانهای متعادل هم ترکیبی از این دو را دارند.

قضاوت نمی توان کرد که کدام روش درست است، اما باید بر اساس اقتضائات سازمان دست به انتخاب زد. همانطور که بر اساس تئوری مازلو نیازهای انسانها سطح بندی می شود. طبیعتا سازمانهایی که دغدغه عمده پرسنل دغدغه های معیشتی ( مسکن، پوشاک و خوراک) است ، نیازمند هزینه های از جنس نگاه سنتی است.

۱۳۸۸ اسفند ۵, چهارشنبه

کاروان - ون دلیکا


امروز صبح که عازم محل کارم بودم ، با صحنه ای مواجه شدم که قابل تامل بود.
در اتوبان حکیم و نزدیک تونل ناگاه در مسیر پیشرو تعداد چهار دستگاه ون دلیکا چینی در حال تردد و حمل مسافر بودند. در میان آنها هم یک دستگاه خودرو کاروان سایپا که حسابی هم فرسوده بود ، مسیر را می پیمود.

یاد زمانی افتادم که از طرف شستا رفته بودیم بازدید شرکت سایپا. آن وقتها سایپا تعدادی خودرو کاروان را به عنوان اولین خودروهای ون ، تولید کرده بود. در حین بازدید رو به آقای مهندس ابراهیمی کردم و گفتم : آقای مهندس این خودرو با کمی تغییرات خیلی مناسب تاکسیرانی است!
ایشان هم با لبخندی نسبتا تمسخر آمیز ، گفت ما کلاس کاروان را با تاکسی خراب نمی کنیم!
با خودم می اندیشیدم که اگر مدیران شرایط بازار را درک کنند، نتایج چقدر می تواند متفاوت باشد.
اگر سایپا می توانست برای کاروان بازار مناسبی را ایجاد نماید، الان بجای ون دلیکا ما باید شاهد تردد خودرو ون داخلی می بودیم!
عدم توجه به ظرافتها در کسب و کارهاست که باعث ماندگاری شرکتها و محصولات می شود!

۱۳۸۸ اسفند ۲, یکشنبه

اخراج بخشی از واقعیتهای مدیریتی

از کتاب WINNING





چه بخواهیم و چه نخواهیم، اخراج یکی از واقعیتهای بیزینس می باشد. اما این بدان معنی نیست که برای آنانکه اخراج می شوند همه چیز به پایان رسیده است. اگر مدیران فرایند اخراج را درست مدیریت کنند ، هرچند که برای افراد اخراجی لذت بخش نخواهد شد ولی باز شرایط پذیرفتنی تر می شود.





میراث اخراج های صحیح در بلند مدت برای مدیر، شرکت و در بیشتر موارد فرد اخراجی باقی می ماند.





در واقع اگر شرکت به سمت افول حرکت کند با تمهیدات جزیی نمی توان آنرا نجات داد و اخراج اگر دردناک است ، اما ناگزیر باید آنرا انجام داد. یا اگر فردی تخطی و خیانت در امانت کند، مدیر موظف است سریع از ورود او به شرکت امتناع ورزد.





برای سایر افراد که به دلایل دیگر از جمله ناکارآمدی برای اخراج در نظر گرفته می شوند ، نیز باید در فرایند مناسبی این کار انجام شود.





وقتی زمان اخراج فردی می رسد، باید آنرا درست انجام داد. نباید باعث سورپرایز فرد یا حقارت او شود.








مطالب مرتبط اینجا و اینجا

۱۳۸۸ بهمن ۲۹, پنجشنبه

امان از هیات مدیره ناشایست

من در این مدت بارها به سهامداران شرکتهای ایرانی انتقاد کرده ام. این نوشته ها نمونه هایی از این دست هستند:
1 و 2 و 3 و 4 و 5

امیدوارم کسی بر من خرده نگیرد. به هر حال من هم بارها منتخب همین تیپ سهامداران بوده ام!

متاسفانه ما منتخبین سهامداران در جلسات هیات مدیره می نشینیم و به جای گرفتن تصمیمات استراتژیک به جزئیات و موضوعات بعضا پیش پا افتاده می پردازیم.

اخیرا در یک از این جلسات با این پدیده مواجه شدم که آقا مگر ما چقدر منفعت داریم که این همه ریسک را بجان بخریم!

متاسفم که گاهی انسان مجبور به همنشینی با افراد ضعیفی می شود که از قضا سرنوشت سازمانها و شرکتهایی در دستان ناشایست آنها قرار می گیرد!

تبصره: این نوشته ربطی به شرکتی که در آن بصورت موظف شاغل هستم ندارد. به هر حال در حال حاظر در شرکتهای دیگری هم عضو غیر موظف هستم.

۱۳۸۸ بهمن ۲۷, سه‌شنبه

دستمزدها مخفی باشد یا آشکار؟

در بسیاری از سازمانها کوشش می شود که دستمزدها مخفی باشد ، در نمونه هایی من دیده ام که حتی فیشهای حقوقی را در برگه هایی با شرایط محرمانه گی بالا پرینت می کنند . ولی ظاهرا هر چه این تلاشها بیشتر می شود توفیق در مخفی نگه داشتن دستمزد پرسنل از یکدیگر ناکامتر می ماند!
این چالش البته موضوع مهمی است. یادم می آید چند سال پیش در یکی از مقاله های مجله هاردوارد بیزینس ریویو هم مقاله ای چاپ شده بود که در آن به این موضوع توجه شده بود که کدام رویکرد صحیح است و آیا باید دستمزدها را مخفی و محرمانه نگاه داشت؟
از نظر من، اگر سازمانی بتواند ارزیابی عملکرد را پیاده نماید و دستمزد پرسنل تابعی از توانایی و مسولیت پذیری ایشان باشد، آنگاه دستمزدها می تواند مخفی نگاه داشته نشود.
واقعیت اینست که ، آنها که در تلاشند تا دستمزدها را مخفی نگاه دارند. نا توان در پاسخ گویی هستند و در مسیر بن بست گام بر می دارند.

صابون گلنار یا لوکس!

با یکی از دوستانم که در شعبه ایران شرکتی بین المللی که در زمینه پخش محصولات بهداشتی و غذایی ( بهتر بگویم سوپر مارکتی ) شاغل است صحبت می کردم و از وضعیت کسب و کارشان می پرسیدم.
با حرارت و اشتیاق از رشد فروش و افزایش سهم بازارشان می گفت و اینکه برای سال آینده اهداف بالاتری را در نظر دارند خبر می داد.
با خودم می گویم این سهم بازار بیشتر یعنی تنگ شدن میدان رقابت برای تولید کننده ایرانی و شاید ورشکستگی کارخانه های ایرانی!
خب ، بنظر شما باید خوشحال باشیم یا ناراحت؟
بگذارید مثالی مطرح کنیم. اگر یک قالب صابون گلنار( ساخت داخل) 100 گرمی به مبلغ 2500 ریال در بازار خرده فروشی به فروش برسد و صابون لوکس ( وارداتی) باوزن مشابه به مبلغ 3200 ریال عرضه گردد ، ممکن است هر کدام مشتریان خود را در بازار داشته باشند. یعنی عده ای بر اساس سیگنال قیمتی ، صابون قیمت پایین تر را بخرند و عده ای هم تحت تاثیر تبلیغات، نام تجاری ، علاقه به مصرف کالای خارجی و ... صابون لوکس را بخرند.
حال اگر صابون لوکس با حجم تبلیغات سنگین ، در اثر صرفه جوییهای ناشی از مقیاس تولید و سیاستهای بازرگانی مدیرانش درصدد کاهش قیمت بر آید و قیمت را به 2500 ریال صابون گلنار برساند، نتیجه چه می شود؟آیا مردم همچنان صابون گلنار را خواهند خرید؟
اگر مردم در یک بازار ، رفتارشان اینطور شکل بگیرد که صابون گلنار را نخرند، قطعا این شرکت یا باید سیاستهای خود را تغییر دهد و یا اینکه سرنوشت بدی در انتظارش خواهد بود. سرنوشتی چون ورشکستگی و تعطیلی که به مثابه مرگ برای یک واحد اقتصادی است!
من فکر می کنم گروههای مختلف در این نمونه و مثال ، واکنشهای زیر را خواهند داشت:
مشتری:
ما به عنوان یک مصرف کننده در بازار می خواهیم مطلوبیتمان را حداکثر کنیم . لذا دسترسی به کالای با قیمت مناسب تر، کیفیت بهتر، بسته بندی جذاب تر، کالای معروف تر و ... رضایت مناسبی را ناشی از خریدش در ما ایجاد می کند. پس خوشحالیم و به سرنوشت گلنار نمی اندیشیم.
صاحب صابون لوکس:
شرکت صاحب صابون لوکس در این بازار، شرط ماندگاری و استمرار را در برتری ، ادامه سیاستهای قبلی و توسعه فعالیتها می داند. لذا با شدت به دنبال تصرف بازار و جذب تمامی تقاضای موجود خواهد بود. در این راه تبلیغات در سطح بازار برای اثرگذاشتن بر تابع تصمیم گیری مصرف کننده نهایی محصول و تصرف و فراگیری شبکه پخش به منظور اطمینان از عملکرد دقیق و بی نقص شبکه توزیع برای ایجاد شرایط مناسب در عرضه محصول در دستور کار قرار می گیرد.

صاحب صابون گلنار:
اگر توانسته باشد تغییرات را در بازار پیش بینی و برای وضعیت جدید راهکار مناسب اندیشیده باشد ، احتمالا می تواند بر شرایط بحرانی پیشرو فائق آید . در غیر اینصورت محکوم به نابودی است.

دولت:
دولت در صنایعی که باید از آنها حمایت نماید از طریق سیاستهای تعرفه ای بر واردات، کاهش مالیات بر درآمد، اعطای تسهیلات بانکی تشویقی و ... آنها را حمایت می کند.
در صنایعی که برای آنها برنامه حمایتی وجود ندارد. فرض دولت اینست که این صنایع قدرت و بلوغ کافی را در برخورد با تلاطم های کسب و کار دارند و آنهایی در بازار خواهند ماند که کارآمد و قدرتمند هستند. لذا در این نمونه دولت کاری نخواهد کرد.

تحلیلگر اقتصادی:
از نظر تحلیلگر اقتصادی خروج بازنده از بازار و ورشکستگی آن ، هزینه ایست که فعال اقتصادی در برابر ناکارایی خود باید متحمل شود و استوار است بر واقعیت های تلخ اما غیر قابل اجتناب علم اقتصاد .


شما هم در بحث شرکت کنید. از چه جنبه های دیگری موضوع قابل بررسی است؟
  • توضیح تکمیلی: بعد از نگارش این پست متوجه شدم که صابون لوکس در قزوین کارخانه صابون سازی دارد. بهر حال مراد من صابون لوکس وارداتی است

۱۳۸۸ بهمن ۱۰, شنبه

آیا قیمتها واقعا علامت می دهند؟

نانواییها در حال فروش نان با آرد غیر سوبسیدی هستند. این موضوع باعث شده تعداد نانواییها رو به افزایش بگذارد. بطوریکه در محل سکونت من در ماههای اخیر چند نانوایی یا تغییر دکوراسیون داده اند و یا افتتاح شده اند.

قیمت یک قرص نان بربری ساده، الان 300 تومان بفروش می رسد. این قیمت با مشابه وزنی نان در خارج کشور تقریبا برابری می کند.
اما آیا واقعا این قیمت آزاد با خود بهره وری و کارایی به ارمغان می آورد؟ آیا بازار رقابتی منجر به بهبود پخت نان خواهد شد؟

من اعتقاد دارم آزادی قیمت نان و رقابت در بخش عرضه آن در بلند مدت بی تاثیر بر بهره وری و کیفیت نان نخواهد بود. اما هزینه هایی که جامعه پرداخت خواهد کرد و سرمایه هایی که نابود خواهد شد ( به دلیل اینکه ناکارآمدها باید در این منطق اقتصادی شکست خورده و از بازار خارج شوند) نیز قابل توجه خواهد بود.

واقعیت اینست که فعالین اقتصادی ما قبل از آنکه نیاز به دریافت سیگنالهای قیمتی باشند ، نیازمند دانش در زمینه مهارتهای اداره کسب و کارهایشان هستند. چرا که تا وقتی که ادبیات اداره کسب و کار را نیاموزند ، نمی توانند آنرا صنعتی اداره نمایند.

سازمان جهانی کار برنامه ای را برای کشورهای در حال توسعه دارد که در آن به آموزش فعالین کسب و کارهای خورد می پردازد و مباحث ساده اما پر کاربردی در شکل ساده آن ، نظیر حسابداری مقدماتی، آشنایی با بازدهی، روشهای قیمت گذاری و ... را به ایشان می آموزاند.

۱۳۸۸ بهمن ۵, دوشنبه

چارت سازمانی چگونه باشد؟

باید چارت سازمان را تا می توانیم ساده و افقی طراحی کنیم. بگونه ای که گزارش دهی مدیران و مسولیت پذیری آنها به سادگی و شفافیت انجام شود.

وقتی در سازمانی پرسنل ندانند که چه کسی رئیسشان هست و به چه کسی باید گزارش دهند و نهایتا در برابر چه کسی مسولیت کارهایشان را باید به عهده گیرند. سازمان به هرج و مرج کشیده می شود.

واقعا اگر می خواهیم سازمان را موثر مدیریت کنیم باید کمک کنیم که این روابط سازمانی در چارت شفاف و ساده تعریف گردد.
چرا که گاهی شما در سازمانتان افراد و مدیران قابلی را دارید و عدم آرایش مناسب و چیدمان صحیح آنها در سازمان از این گروه یک تیم موثر و قابل نمی سازد!