۱۳۸۸ مهر ۱۹, یکشنبه

برنج وارداتی

داستان اینروزها بر سر برنج وارداتی و شبهه آلودگی آنها ، نشان از این می دهد که کسب و کار بسیار بیرحم تر از آنست که ما فکر می کنیم.
شخصا خوشحال هستم که تمام کسانی که کسب و کارشان با تولید برنج داخلی سروکار دارد شدیدا دنبال برخورد بابرنج وارداتی هستند و می خواهند رقیب را از میدان بدر کنند.
این مصداق بارز موانع غیر تعرفه ای در سطح مباحث تجارت خارجی است.
شاید صحیح این بود که قبل از واردات این برنجها ، مسولین ذیربط مثل استاندارد و وزارت بهداشت این موضوع را خود رسیدگی می کردند و حتی با موانع غیر تعرفه ای مثل سختگیری در اندازه گیری فاکتورهای مورد رسیدگی ورود را با مشکل مواجه می کردند. اما حتی اگر فرض کنیم که دولت با واردات محصول خارجی مخالف نباشد و نظرش تامین بخشی از نیاز داخلی یا ایجاد رقابت باشد، با اینحال اقداماتی از این دست که از تبلیغات در تلویزیون ممانعت شد یا اینکه شبهه آلودگی آنها مطرح شد نشان می دهد تولیدکننده داخلی وارد کارزار رقابت شده است.

۱۳۸۸ مهر ۱۸, شنبه

مدیران امروز، دانش دیروز و شرکتهای فردا

مدرسه پسرم جلسه ای را برای اولیاء ترتیب داده بود و سخنران جلسه در یکی از فرازهای صحبتش تذکر می داد که: اولیا امروز با دانش و روشهای دیروز نمی توانند فرزندان فردا را تربیت کنند.
جمله وی خیلی دلنشین بود ، تعمیم این موضوع به مباحث شرکتداری هم شاید دلایل بسیاری از ناکارآمدیها را توجیه کند.متاسفانه شرکتها از بسیاری از بدیهی ترین و ابتدایی ترین بیماریها در رنج هستند. مثلا چارت سازمانی، کیفیت رویه های کاری، استراتژیهای بازاریابی و روشهای جاری مربوطه، نحوه نگهداری نیورهای توانمند و شایسته سازمان و ... از جمله مباحثی است که انتظار می رود شرکتهای با سابقه بیش از ده سال فعالیت از آنها در رنج نباشند ولی هستند.
دلیل این امر همان نحوه مدیریت است که عمدتا متکی به روشهای نخ نما شده و تکراری مبتنی بر دانش گذشته است!

انصاف

شهرداری تهران گاهی جملات نابی را بر بیلبوردها نصب می کند که خواندن و به یاد داشتن آنها خالی از لطف نیست.امروز قبل از ورود به تونل حکیم جمله زیبای " انصاف مایه نزدیکی دلهاست" خود نمایی می کرد . عبور سریع حین رانندگی مانع آن شد تا ببینم این جمله از کدام بزرگوار است.
در شرکتها مثل همه اجتماعات و گروههای بشری، رعایت انصاف و عدالت سبب آرامش و وحدت می گردد و بی انصافی و بروز نابرابریها سبب تنش و از همگسیختگی انسانها می شود.
شاید در محیطهای کاری نیروی انسانی بیش از هر چیزی به مقایسه وضعیت خود با همتراز خود در همان واحد، واحد دیگر و حتی شرکت مشابه و ... اقدام می کند و وقتی نتواند قضاوت درستی از شرایط خود داشته باشد و شواهد محکم و مشهودی از بی انصافی را ببیند، آنگاه نمی توان توقع داشت رفتار سازمان در برابر خود را منصفانه ارزیابی کند.
مدیران شرکتها لازم است در تصمیمات متاخذه خود به خروجی و نتیجه تصمیم و نحوه ارزیابی پرسنل خود از آن تصمیم هم توجه کنند.
انصاف آنقدر واژه پر مغزی است که می گویند اگر انصاف وجود می داشت واقعه کربلا هرگز رخ نمی داد و کوفیان بر حسین ابن علی و شهدای کربلا آن فجایع را ببار نمی آوردند.

۱۳۸۸ مهر ۹, پنجشنبه

پاییز

الان ساعت 3:20 دقیقه بعد از ظهر پنجشنبه است. همه همکاران رفته اند. از صبح دارم کارهای معوق را به روز می کنم. بعد از یکماه ،نیم ساعتی است فرصت وبگردی پیدا کرده ام.





توی اطاق کار جدید، درختچه ای مصنوعی و با برگهای به رنگ پاییز وجود داشت. آنرا از اطاق بیرون کردم، چون نه از گلدان مصنوعی خوشم می آید و نه از رنگ پاییز!


با اینکه خودم در پاییز به دنیا آمده ام!





اما از این عکس نمی توان گذشت.

شما هم لذت ببرید!

ماخذ تصویر: از اینجا

صورتم را خراب نکن!

چند ماه پیش در حال مذاکره با مدیران شرکتی از کره جنوبی بودیم و در حین مذاکرات منقطعی که بافاصله های زمانی برگزار می شد ، در یکی از جلسات ما نسبت به یکی از محورهایی که در گذشته تفاهم کرده بودیم ، مجبور شدیم دبه کنیم!به ماند که دبه کردن کار پسندیده ای نیست ولی چاره ای نبود!

طرف کره ای با عصبانیت رو به ما کرد و گفت: من این موضوع را با رئیسم تفاهم کرده ام و تایید کرده است. اگر بخواهم تغییر جدیدی بدهم ، حرفم دو تا می شود. آیا شما دوست دارید که من ضایع شوم، لطفا صورتم را خراب نکنید!

این جمله اخیر دائم در گوشم زنگ می زند.

در شرکتها خیلی مهم است که مدیران و پرسنل صورت هم را خراب نکنند یا به عبارتی همدیگر را ضایع نکنند.

خصوصا وقتی مدیری برای اولین روزها کارش را شروع می کند!سازمان تا بخواهد با ادبیات او آشنا شود مستلزم گذشت زمان است.

در یکی از تجربه های اخیر یکی از مدیران میانی در چند نوبت باعث بروز نابسامانی شده است. به او می گویم چرا نظر مرا درست به سازمان منتقل نمی کنی؟! چرا دستور کتبی را با جمله ای من در آوردی ضایع می کنی!
می گوید : من برداشتم این بود و آن بود!

شاید دوست دارند صورتها را تخریب کنن!

علی ایحال ، بازهم علیرغم اینکه بهتر است چنین پدیده هایی وجود نباشد، اما همینها هست که مدیریت را جذاب و هیجان انگیز می کند!